مجموعة مؤلفين

134

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

خودش آورده و نام آن شخص على بود و قبل از اين در ارومى « 1 » نزد خان‌بابا خان ولد رضا قلىخان مستشار بود و قدرى صحبت حركات « 2 » او را در ارومى داشت و حكايت ابوالقاسم بى ريش نصرالملك را مىگفت ، گوش دادم . بعد به يعقوبيه آمديم . ناهار لوبيا پلو و ماست و پلو داشتيم ، صرف شد . بعد ، محمد جعفر بيك نايب ، منزل ما آمد قدرى ليمو گرفتم خورديم بعد چاى صرف شد ، نايب قدرى پرتقال تعارف داد نماز ظهر و عصر نمودم تا مغرب نماز كردم و مشغول روزنامه نويسى گرديدم ولى پايم خيلى زخم است كه نمى توانم بخوابم و بنشينم . شام هم چلوداريم ، صرف شد و نايب يعقوبيه هم ، شام منزل ما بود . بعد صرف شد و خوابيديم ولى مرا خوابم نمى برد از شدت درد . [ همراهان پر توقع ] روز دوشنبه غره « 3 » ربيع الثانى : [ منزل ] شهر وان ، صبح برخاسته وضو گرفته نماز كردم سوار شديم . نايب ديشب منزل ما آمد و عسگر آورد كه امروز همراه ما بيايند ، نيامدند با زوار ديگر آمديم ، له‌الحمد سالماً رسيديم . هوا هم صبح قدرى سرد بود ولى آخرها خوب شد . دربين راه پرتقال با نان و پلو و تخم مرغ و ماست [ 116 ] ناهار خورديم در بين راه خدمت حضرات آقايان عرض كردم كه بنه را كسى عقب نمى گذارد و خودش جلو برود ، بنه پيش بياندازيد و شما از عقب برويد ، آقا سيد رضا گفت من كه بنه ندارم ، هر كه بنه را دارد عقب بماند ، هر چه مىخواست گفت . در اين سفر من گير افتادم ، به آقا سيد رضا كه بىادبى نمىشود كرد ، و كربلائى اسماعيل هم مهمان است مىگويد ، بىبى گفته من مهمان باشم ، ناهار و شام بخورم و اسبم را حاضر نمايند سوار شوم و پياده شوم و آقا سيد تقى هم هميشه ناخوش است و گرفتار ناخوشى و ناخوش دار او هستم و اگر هم يك مرتبه جسارت بكنم ، آقا سيدرضا حمايت مىكند و مىگويد ، بى بى گفته آقا

--> ( 1 ) . اروميه . ارْمية . اورمية . رضائيه . ( 2 ) . اصل : هركات ( 3 ) . اصل : قره